شمارهٔ ۴۹
اگر آن نائب رحمان ز درم باز آیدعمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
دارم امید خدایا که کنی تأخیریدر اجل تا به سرم تاج سرم باز آید
گر نثار قدم مهدی هادی نکنمجوهر جان به چه کار دگرم باز آید
آن که فرق سر من خاک کف پایش بادپادشاهی بکنم گر به سرم باز آید
کوس نو دولتی از بام سعادت بزنمگر ببینم که شه دین ز درم باز آید
میروم در طلبش کوی به کو دشت به دشتشخصم ار باز نیاید خبرم باز آید
فیض نومید مشو در غم هجران و منالشاید ار بشنود آه سحرم باز آید