گنج

شمارهٔ ۴۸

زهی خجسته زمانی که یار باز آیدبه کام غمزدگان غمگسار باز آید
اگر فدای امام زمان نخواهد شدز سر چه گویم و سر خود چکار باز آید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشمبه آن امید که آن شهسوار باز آید
دی خفا چه جفاها که کرد و دل بکشیدبه بوی آن که دگر نوبهار باز آید
غمین مباد که عمرت در انتظار گذشتکه جان عمر پس از انتظار باز آید
ز نقش بند قضا هست امید آن ای فیضکه آن امید دل بی‏قرار باز آید