شمارهٔ ۴۲
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شودپیش پائی به چراغ تو ببینم چه شود
یارب اندر کنف سایه مولای زمانکه من سوخته یک دم بنشینم چه شود
آخر ای خاتم انوار هدایت آثارگر فتد عکس تو بر لعل نگینم چه شود
یک نفس جلوه کنی تا که به مرآت رختصورت و سیرت جد تو ببینم چه شود
چون به دل مهر تو دارم منگر نیک و بدمگر چنانم چه بود یا که چنینم چه شود
صرف شد عمر گرانمایه به امید واسفتا از آنم چه به پیش آید و اینم چه شود
عمرت ای فیض گر اینسان گذرد روز به روزدانم از پیش که احوال نسیمم چه شود