شمارهٔ ۱۲۲
مولای من بیا که هواخواه خدمتممشتاق بندگی و دعاگوی دولتم
زانجا که فیض عام سعادت فروغ تستبیرون شدن نمای ز ظُلمات حیرتم
هرچند غرق بحر گناهم ز صد جهتگر تو شفاعتم بکنی ز اهل رحمتم
عرفان خاندان نه به کسب است و اختیاراین موهبت رسید ز میراث فطرتم
من کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویشدر شوق دیدن تو هواخواه غربتم
دریا و کوه در ره و من خسته ضعیفای حضرت امام مدد ده به همتم
دورم به صورت از در دولتسرای تولیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتم
فیضا تو را هوای نثار دلست و جاندر این خیالم ار بدهد عمر مهلتم