گنج

قصیدهٔ ۲ - در قائم بودن جهان به وجود امام زمان علیه السلام

۴۵ بیت
سماء و ارض و ملائک نجوم و شمس و قمرسباع و وحش و بهائم طیور و جن و بشر
نبود مقصد اقصی ز آفرینش کلمگر وجود یکی بنده خجسته گهر
که بندگی کند او از ره شناسائینه بر امید بهشت و نه بیم نار سقر
بود ز معصیت و جهل و شرک و شک معصومخدای را به حقیقت مطیع و فرمان بر
وجود او سبب بود آسمان و زمینبقای او سبب انتظام زیر و زبر
از او تهی نبود یک نفس زمین و زماناز حکم او نکشد سر دمی نه خشک و نه تر
به سوی حق بخود از خود سفر کند در خودشود ز سرّ خدا پر تهی ز وصف بشر
چو کار خلق بسازد ز خود بپردازدرود به عالم اعلی رسد یکی دیگر
ز جنس او به دل او رسد ز عالم غیببه جای او بنشیند شود جهان پرور
ز حق سخن شنود گوید آن سخن با خلقزبان بود به سوی زیر و گوش به سوی زبر
میان خالق و مخلوق ترجمان باشدگهی نبی بود و گه وصی پیغمبر
امام هادی و رهبر بود خلایق رابود اطاعت او فرض بر همه یکسر
فریضه باشد کو را تمام بشناسدبه شخص و وصف امام و بقدر رفعت و فر
رسول گفت که هر کس بمرد و او نشناختامام عصر، پس او مرد جاهل و ابتر
بود منزّه از اوصاف سایر مردمبود مطهّر از ادناس ناس تن‏پرور
خلیفه حق و داد ار خلق و حاکم شرعنظیر عقل کل و مبدأ و معاد بشر
ستون عالم و مقصود کارگاه وجوددرخت صنع و ترکون را حیات و ثمر
طفیل او همه کائنات سر تا پابرای او همه نقشها ز پا تا سر
به یک نفس نبود گر امام در عالمدر آن نفس شود این خلق جمله زیر و زبر
نبیِّ ماست سر و سرور ائمه کونشوند جمع به زیر لواش در محشر
دگر علیّ و دگر یازده سلاله اوکه عترت نبی‏اند و وصیِّ آن سرور
حسن دواست و محمد سه و علی هم سهحسین و جعفر و موسی بود سه دگر
سفینه ایست به دریای فتنه حافظ ماز موجهای ضلال، اهلبیت پیغمبر
دو جانشین خود از بهر ما گذاشت رسولیکی کتاب و دوم اوصیای پاک گهر
ز هم جدا نشوند این دو تا به او برسندکنار حوض پر از آب چشمه کوثر
وصی است بعد وصی حجت و خلیفه حقمسلسل است بهم نگسلد ز یکدیگر
ز عترتش حجج اللّه بر سبیل بدلهمیشه بوده و هستند مخفی و مظهر
امام و حجت ما غائب است از مردمز خوف ظلم اعادی و علّت دیگر
ز طاغیئی نبود بیعتی به گردن اوکه تا به حق کند او حکم بر جمیع بشر
نگویم آن که همین است سرّ غیبت اودگر وجوه و حکم هست ظاهر و مضمر
منافقی که بود کشتنی به دولت اوبه صلب ار بودش مؤمنان فرمان بر
ضرورتست که تأخیر در ظهور شودکه تاز غیب برآیند آن همه یکسر
امیر متقیان نیز زین سبب بگذشتز حق خویش و نزد تیغ بر سگان سقر
نبرد دست به شمشیر و صبر کرد و نشستگذاشت تا که ابو بکر جا گرفت و عمر
که تا وجود پذیرند نیک و بد ز اصلابهر آنکه تا به قیامت قضا شدست و قدر
نگویم آن که همین بود سرّ و حکمت آنکه بود حکمت بسیار از وجوه دگر
از آن حِکم یکی این بود تا شود ظاهرکه کیست پیرو خیر و کدام تابع بشر
مُغَربِل ازل از مهر او یکی غربالبساخت تا که برون آورد ز کاه ثمر
وجوه مصلحت اندر بلا بود پنهانفنون خیر بود مندرج بسی در شر
خفای مهدی هادی است محض خیر و صوابولیک عامه ندارد ز سرّ کار خبر
چو او ظهور کند کل خلق سر بنهندبه طوع و کره چه اهل جنان چه اهل سقر
جهان تمام شود روشن و زمان پر نورچنان که عصر نبی بود بلکه زان بهتر
خوش آن زمان و از آن خوشتر آنکه دریابیماگر مدد بتوانیم کرد از آن خوشتر
قیام قائم ما زود کن خداونداحلول موت مرا دیر تا خورم زو بر
به عصر او چه تنعم کنیم و شادی فیضخدا نصیب کند شیعه را همه یکسر