غزل شمارهٔ ۹۵۲
هم تو بیننده هم تو بینائیهم تماشا و هم تماشائی
جلوه فرمای جلوه آرایانجلوه آرای جلوه آرائی
آب و رنگ جمال زیبایانزیب و حسن کمال زیبائی
نور بینائی نظارگیانمردم دیدهٔ تماشائی
مایهٔ ناز حسن عالم سوزخانه پرداز عشق سودائی
خلش غمزهای معشوقانتبش عاشقان شیدائی
خانه ویران کن سکون و قرارغارت کشور شکیبائی
ذروهٔ آسمان غنج و دلالآفتاب سپهر بالائی
فیض از تو چنانکه میبایدهستی او را چنانکه میبائی