غزل شمارهٔ ۹۴۴
ز تو کی توان جدایی چو تو هست و بودِ ماییتو چو هست و بودِ مایی ز تو کی توان جدایی
دل خلق میربایی به کرشمههای پنهانبه کرشمههای پنهان دل خلق میربایی
مهِ روی اگر نمایی ز جهان اثر نماندز جهان اثر نماند مهِ روی اگر نمایی
خم زلف اگر گشایی دو جهان به هم برآیددو جهان به هم برآید خم زلف اگر گشایی
چه شود اگر درآیی به دل شکستهٔ منبه دل شکستهٔ من چه شود اگر درآیی
به خیال کی درآیی چو تو در جهان نگنجیچو تو در جهان نگنجی به خیال کی درآیی
ز تو میکنم گدایی چو تو راست پادشاهیچو تو راست پادشاهی ز تو میکنم گدایی
چو تو منبع عطایی ز تو فیض فیض جویدز تو فیض فیض جوید چو تو منبع عطایی