گنج

غزل شمارهٔ ۹۳۹

دورم از خویش مکن هان پشیمان نشوینوش من نیش مکن هان پشیمان نشوی
دل ما ریش مکن جور ازین بیش مکنای جفا کیش من هان پشیمان نشوی
غیر را یار مکن یار را خوار مکنمکن این کار مکن هان پشیمان نشوی
یار اغیار مشو دشمن یار مشوپی آزار مشو هان پشیمان نشوی
ترک اغیار بگو ترک آزار بگوترک این کار بگو هان پشیمان نشوی
از خودم دور مکن دیده‌ام کور مکندر جفا شور مکن هان پشیمان نشوی
نور چشم تر فیض مونس و غم خور فیضنروی از بر فیض هان پشیمان نشوی