گنج

غزل شمارهٔ ۸۵۸

اگر کنی تو بجان طاعت خدای علیشود ز یمن اطاعت تو را خدای ولی
نبی شدن نشود زانکه شد نبودت ختمولی، ولی شوی ار اقتدا کنی به علی
عبادت از سر اخلاص کن ریا مگذاربپوش جامهٔ تقوی چه مصطفی چه علی
نماز را چه بخلوت کنی چنان میکنکه در حضور جماعت کنی مکن دغلی
گناهی ار بکنی زود توبه کن وارهبکوش زنگ گنه در شفاف دل نهلی
اگر شکسته شوی از گنه کنی اقرارترا خدای ببخشد بزعم معتزلی
چه اقتدا به نبیی و علی و ‌آل کنیشود دل تو منور بنور لم یزلی
دلت چه گشت منور بکش شراب طهورز ساغر «وسقاهم» ز بادهٔ ازلی
شوی چه مست از آن باده روی یار نکوبکوش فیض که این شیوه راز کف ننهی