گنج

غزل شمارهٔ ۸۳۱

بار الها راستان را در حریمت بار دهجان آگاهی کرامت کن دل بیدار ده
روح پاکی را که شد آلودهٔ لوث گنهبادهٔ ناب طهور از جام استغفار ده
واصلان را محو کن اندر جمال خویشتنسالکان را جان هشیار و دل بیدار ده
یکنظر کن در جهان آب و گل از روی لطفدوستان را گل برافشان دشمنان را خار ده
اهلِ گِل را روز روز ، از زور و زَر مَعمور داراهلِ دِل را در دلِ شب ، ناله هایِ زار دِه
در دل بی‌سیرتان آتش بر افروز از جحیمنیکوان را جان خرم چهرهٔ گلنار ده
آن یکی را در وصالت عارض چون ارغوانو آن دگر را در فراقت دیده خونبار ده
دوستان را ده لوای عز و تاج افتخاردشمنان را ژندهٔ دل و لباس عار ده
هرکسی را هرچه می‌خواهد دلش آماده کنعاشقان را بار ده افسردگان را کار ده
فیض را چون ره نمودی سوی خود از روی لطفمرحمت فرما ز عشقش مرکب رهوار ده