غزل شمارهٔ ۸۲۰
ز شر دیو بدرگاه ما بیار پناهبآب مغفرت ما بشوی لوث گناه
بهر طرف بمپوی و ز دیو راه مجویز ما چو دور شوی یکقدم شوی گمراه
گر آرزوت شود رفعت شهنشاهیبیا جبین مذلت بنه بدین درگاه
بنال بر در ما تا بجوش آید رحمبزار بر در ما تا بروید اشک گیاه
بگیر توشهٔ تقوی برای راه نجاتز حرص گیر کنار و بزهد آر پناه
طمع مکن ز کسی و مشو ذلیل خسیز فضل ما بطلب هرچه باشدت دلخواه
کمر بخدمت ما بند روز و شب از جانبهرچه امر کنیمت بگوی بسمالله
بهر دری که بخوانیم از آن درآ بر مابهر درت که نمائیم پیش گیر آن راه
نجات خویش ز غرقاب جهل خواهی فیضبجان نصیحت پروردگار دار نگاه