گنج

غزل شمارهٔ ۷۹۴

گه سوی طاعت روم گه سوی عصیان اومظهر لطفم من و مظهر غفران او
گاه مرا لطف او بر در طاعت بردگه کشدم دست قهر جانب عصیان او
در گنهم گاه عفو سوی جنان آوردگه بردم منتقم جانب نیران او
گاه جمالش مرا بر سر شکر آوردگاه جمالم برد بر در کفران او
جرم من و حلم او هر دو زحد درگذشتتا چکند عاقبت این من و آن او
هستی او از قدم هستی ما از عدمباقی و پاینده او ما همه قربان او
تا برد و بازدش گیرد و اندازدشگوی دلم میتپد در خم چوگان او
حلقه بگوش ویم رفته ز هوش ویمگوش مرا میسزد نغمهٔ الحان او
میکشدم امر او جانب این گفتگو فیض ز جان و ز دل هست بفرمان او