گنج

غزل شمارهٔ ۷۹۰

پیک صبا ز کوی او آمد و داد بوی اوگفت که ها بگیر هی‌ آیت رحمتی ز هو
از دم روح پرورش یافت حیات جان منچون نفس مسیح کان یافت وفات را رفو
شد دم عنبرین او عطر مشام جان و دلبود پیام دلبرش روح فزا و مشکبو
نامهٔ از حبیب داشت نسخهٔ از طبیب داشتشد دل خسته را دوا رخنهٔ سینه را رفو
گشت معطر از دمش مغز دماغ سر بسرچون دم ویس از یمن داد بمن نشان هو
دل ز سواد خط او سرمه کشید بی غبارجان ز شراب معنیش باده کشید بی سبو
معنی نامه عکس رو لیک عیان بزیر خطصنعت خانه عکس خط آینهٔ به پیش رو
داده نشان الفتی هر الفیش یک بیککرده بیان وحدتی هر رقمیش مو بمو
شهد گرفته در دهان نقطه بنقطه تا بتامهر نهفته در بیان نکته بنکته تو بتو
گشته درون سینه‌ام نخل امید جا بجاکرده روان زهر سخن آب حیاه جو بجو
داده ز موی او نشان صورهٔ آن بحسن خطکرده ز حسن او بیان معنی آن بچند رو
گشته بخویش رهنما داده نشان ما بماکرده بیان رازها حرف بحرف مو بمو
دل ز صبا شگفته شد بیشتر از پیام اوداد پیام چون بدل گشت حیات دل دو تو
؟وی خوشی چو میوزد زخم زیاده میشودطرفه که زخم جان فیض یافت ز بوی او رفو
راه خداست مستقیم نور هداست مستبینبار کشیم و ره رویم ترک کنیم گفتگو