گنج

غزل شمارهٔ ۷۵۵

یگره ز خانه مست برا ای نگار منبگذر میان جمع و ردا در کنار من
تا در کنار چشم منی تازه و تریمانا که آب میکشی ای گل ز خار من
در دام زلف پرشکن تست پای دلگو غمزه دست رنجه مکن در شکار من
غنج و دلال و عشوه و ناز است کار توافتادگی و عجز و نیاز است من
از دیده‌ام رود برهت جویبار اشکتو ننگری بناز سوی جویبار من
تا کی ز بزم وصل تو حرمان نصیب منبر بی‌سعادتیست همانا مدار من
از فیض در میان نه اثر ماند و نه عینیکدم در‌ آئی ار ز کرم در کنار من