گنج

غزل شمارهٔ ۷۱۶

ای برون از سرای کون و مکانبرتر از هرچه میدهند نشان
هم زبان از ثنای تو قاصرهم خرد در سپاس تو حیران
ای منزه ز شبه و مثل و نظیروی مقدس ز نعت و وصف و بیان
کوته از دامن تو دست قیاسقاصر از ساحت تو پای گمان
ای ثبات هر آنچه راست ثباتوی حیاهٔ هر آنچه دارد جان
عاشقان در جمال تو والهعارفان در جلال تو حیران
هرچه را این و آن توان گفتنبرتری زان نه اینی و نه آن
هم جهان از تو خالی و هم پرای ورای جهان خدای جهان
آفرینندهٔ سپهر برینگسترانندهٔ زمین و زمان
در دلم آنکه با تو پیوندمبخدائی که از خودم برهان
برسانم باوج علییندر عروج مراتب امکان
دمبدم حال من نکوتر کنتا مقامی که نیست بهتر از آن
عفو کن یک بیک بدیها رابر خطاها بکش خط غفران
قطرهٔ از سحاب مغفرتتنگذارد نشانی از عصیان
نور مهر تو هست در دل فیضاز خودش تا بخویشتن برسان