گنج

غزل شمارهٔ ۷۰۱

کی باشد از جهان بدن سوی جان رویمزان نیز بگذریم ورای جهان رویم
از تن به جان سوی جانان سفر کنیمطی مکان کنیم و سوی لامکان رویم
شور و شغب کنیم پس پردهٔ صوروین راه را ز چشم خلایق نهان رویم
کس دید و کس ندید به پریم زین قفستا کوه قاف جانت عنقا روان رویم
تا چند اوفتیم در این و گل چو خرچون عیسی از زمین به سوی آسمان رویم
تا چند اینچنین گذرانیم روزگارگویند هست طور دگر آنچنان رویم
سوزیم در جحیم خودی فیض تا به کیخود واکنیم از خود و سوی جنان رویم