گنج

غزل شمارهٔ ۶۹۹

روزها در طلبت می‌پویمدر فراقت همه شب می‌مویم
قصه شوق تو از خود با خوددم بدم میشنوم میگویم
در سرا پای بتان حسن تراتو بتو موی بمو میجویم
رنگ و بویت ز خیالم نرودچون شوم گل همه گل میرویم
در غمت بهر وضو وقت نماززاب دیده رخ خود میشویم
در تمنای لقایت چون فیضکو بکو بیسر و پا می‌پویم
سر سودای تو دارم چکنممیروم میطلبم میجویم