گنج

غزل شمارهٔ ۶۸۱

ما را ره توفیق نمودند و بریدیمبر ما در تحقیق گشودند و رسیدیم
یکچند به هر صومعه بردیم ارادتیکچند به هر مدرسه گفتیم و شنیدیم
اقلیم معارف همه را سیر نمودیمدر باغ حقایق بهمه سبزه چریدیم
بس عطر روانبخش ز گلها که گرفتیمبس میوه دلپرور دلخواه که چیدیم
کردیم نظر در شجر زینت دنیانه سایه نه برداشت ازو مهر بریدیم
ناگاه شد از قرب نمودار درختیمقصود دل آن بود بکنهش چو رسیدیم
دادند بما عیش مصفای مؤبددر سایهٔ آن رحل اقامت چو کشیدیم
دیدیم چو ما ساقی میخانهٔ توحیدیکجرعه از آن بادهٔ بیرنگ چشیدیم
صد شکر دل آسود ز تشویش کشاکشچون فیض نه پیر و نه فقیه و نه مریدیم