غزل شمارهٔ ۶۲۱
چه میشود که مقیم در جناب تو باشمسگ جناب تو باشم رقیب باب تو باشم
چه میشود که شب و روز گرد کوی تو گردمدر انتظار بر افکندن نقاب تو باشم
چه میشود که گهی از در عتاب در آئیکه از قصور نه شایسته خطاب تو باشم
چه میشود که بتلقین حجتم بنوازیکه چون سوال کنی واقف جواب تو باشم
چه میشود که ببزم وصال خود دهیم جاجزای کرده چه شایسته ثواب تو باشم
چه میشود که بهجران خویش نگذاریمسزای کرده چه مستوجب عقاب تو باشم
چه میشود که نجوئی ز من حساب و کتابیغریق بحر کرمهای بیحساب تو باشم
چه میشود چو مرا فیض دادهٔ لقب از لطفمدام سرخوش فیض شراب ناب تو باشم