گنج

غزل شمارهٔ ۵۸۷

از می لعل لب و نوش دهانت مستموز شکر خنده و تقریر و بیانت مستم
مستی من ز لب لعل تو امروزی نیستسالها شد که ز صهبای لبانت مستم
نه همین مستی‌ام از دیدن روی تو بودبل زِ یاد تو و از نام و نشانت مستم
تو گرم روی نمائی و گرم ننمائیکز پی عشق نهان در دل و جانت مستم
نگهی جانب من گر فکنی ور نکنیکه من از غمزهٔ خونریز نهانت مستم
گر ترا هست دهانی و میانی ور نیستکه من از ذکر دهان فکر میانت مستم
فیض هرگاه که از دوست سخن میگوئیاز می روح فزای سخنانت مستم