گنج

غزل شمارهٔ ۵۳۰

هی نیاری بر زبان جز حرف حقنیست لایق زان دهان جز حرف حق
لا اوحش الله زان دهان شکرینحیف باشد زان لبان جز حرف حق
بر وفای عهد و پیمان دل منهبر زبانت مگذران جز حرف حق
من چو حق گویم تو هم حق گوی باشتا نباشد در میان جز حرف حق
هی چه می‌گویم از آن حقه دهانگفتگو کی می‌توان جز حرف حق
باطل اندر آن دهان حق می‌شودکی برون آید از آن جز حرف حق
حق و باطل زان دهان شیرین بودفیض مشنو زاندهان جز حرف حق