گنج

غزل شمارهٔ ۵۱۹

هر چه نبود سخن یار دروغ است دروغجز حدیث لب دلدار دروغ است دروغ
یار آنست که او با تو بود در همه حالگوید ار غیر منم یار دروغ است دروغ
هیچکس را بجهان نیست جز او غمخواریحرف غمخواری اغیار دروغ است دروغ
یار با ماست بهر جای تو از جای مروحرف اغیار دل آزار دروغ است دروغ
آید از حسن فروشی چو سروشی در گوشکه چو من نیست ببازار دروغ است دروغ
اعتمادی نبود بر سخن نوش لبانآنچه گفت آن بت عیار دروغ است دروغ
حسن آن یار وفاپیشه باقی حسن استحسن اغیار جفاکار دروغ است دروغ
یار یکتا بگزین وز دو جهان دل برگیروصف یک چیز به بسیار دروغ است دروغ
از من راست شنو فیض ز هر کج مشنواوست حق هستی اغیار دروغ است دروغ
محرم راز به جز عاشق صادق نبودزاهد و دعوی این کار دروغ است دروغ