غزل شمارهٔ ۴۵۹
ای که در گل زار حسنش میخرامی مست نازمیفکن گاهی نگاهی جانب اهل نیاز
ای که سر تا بپا روئی چو خور بنمای روتا به بینم شاهد حق ز آینهٔ ارباب راز
روی دارم سوی آنکو روی دارد سوی اوروی او پیداست در روی اسیران نیاز
عیشها دارند ز الطاف نهانی مخلصانقصه الطاف محمود است و اخلاص ایاز
آه از ینصورت پرستان تهی از معرفتاز جمال شاهد معنی بصورت مانده باز
چند و چند از صورت صورت پرستی شرمدارشاهد معنی است حاضر تو بصورت عشقباز
رو بشهرستان معنی آر از این صورتکدهتا که باشی در میان اهل معنی سر فراز
هر که دستش کوته از معنی است در صورت زندلیک باید کرد معنی را ز صورت امتیاز
چون نداری معرفت لب را ببنداز گفتگوالعیاذ از آستین کوته و دست دراز
از ریا و غل و غش خالی شو ای طاعتپرستصدق و اخلاص و امانت بهتر است از صد نماز
شستن ظاهر ز انواع نجاستها چه سودباطن آکنده است چون از شرک و کین و حرص و آز
از ره عجز و نیاز آمد بدرگاه تو فیضبر دلش بگشا دری ای بینیاز چارهساز