غزل شمارهٔ ۴۳۰
یاران میم ز بهر خدا در سبو کنیدآلوده غمم بمیم شست و شو کنید
جام لبالب می از آن دستم آرزوستبهر خدا شفاعت من نزد او کنید
چو مست می شوید ز شرب مدام دوستمستی بنده هم بدعا آرزو کنید
ابریق می دهید مرا تا وضو کنمدر سجدهام بجانب میخانه رو کنید
بیمار چون شوم ببریدم بمیکدهاز بهر صحتم بخم پی فرو کنید
از خویش چون روم بمیم باز آوریدآیم به خویش باز میم در گلو کنید
وقت رحیل سوی من آرید ساغریرنگم چو زرد شد بمیم سرخ رو کنید
تابوت من ز تاک و کفن هم ز برگ تاکدر میکده بباده مرا شست و شو کنید
تا زندهام نمیروم از میکده برونبعد از وفات نیز بدان سوم رو کنید
در خاکدان من بگذارید یک دو خمدفنم چو میکنید میم در گلو کنید
از مرقدم بمیکدهها جویها کنیداز هر خم و سبوی رهی هم بجو کنید
دردی کشان ز هم چو بپاشد وجود مندر گردن شما که ز خاکم سبو کنید
ناید بغیر ریزهٔ خم یا سبو بدستهر چند خاکدان مرا جستوجو کنید
بی بادگان چو مستیتان آرزو شودآئید و خاک مقبرهٔ فیض بو کنید