گنج

غزل شمارهٔ ۳۹۶

شود که از دهنت بوسهٔ ربوده شودشود که از دل من عقدهٔ گشوده شود
شود که فاش شود سر آن دهان نهانز تنگنای عدم نکتهٔ شنوده شود
شود که دل ز وصالت بمدعا برسدغبار حسرت ازین آینه زدوده شود
شود که تیغ کشی و بدارمت گردنتوجه تو و عشق من آزموده شود
شود که بر قدمت سر نهم بزاری زارترحمی که بدل داری آن نموده شود
شود که بار دهی تا که سر نهم برهتبخاک راهگذار تو جبهه سوده شود
شود که آتش عشقت بسوزد این تن منبرهگذار تو خاک سیاه توده شود
شود که دست امیدم بمدعا برسدز کار بسته من عقدها گشوده شود
محال باشد ای فیض این که عاشق رابدن به بستر راحت دمی غنوده شود