گنج

غزل شمارهٔ ۳۸۰

زحمت مکش طبیب که این تب نمیرودبی شربت بنفشهٔ آن لب نمیرود
تا بی ز مهر در دلم آنمه فکنده استتا تاب او ز دل نرود تب نمیرود
بیمار عشق به نشود جز به وصل دوستاین درد دل بناله یا رب نمیرود
تا چند در فراق برم انتظار وصلآن روز خود نیامد و این شب نمیرود
بار فراق چند تواند کشید دلاین جان سخت بین که ز قالب نمیرود
ساقی بیا و لب به لبم نه که این خماراز سر بغیر جام لبالب نمیرود
عشق بتان وسیله عشق خداست لیکفیض از وسیله جانب مطلب نمیرود