گنج

غزل شمارهٔ ۳۶۰

سوی این دون گدا آنشاه کی رو میکندالتفاتی از سگش میخواهم او کی میکند
میتوانستم کز او احوال دل گیرم ولیگفتگو آن تند خوبا چون منی کی میکند
در شب تاریک زلفش صد هزاران همچو منگم کند گر دل یکی را جست‌وجو کی میکند
از سر کویش کجا من میتوانم پا کشیداین سر سودا پرستم ترک او کی میکند
مردم از غم ایمسلمانان مرا آگه کنیدبا من آخر آشتی آن جنگجو کی میکند
هر که خورشید رخش را دیده باشد یکنظردیدن غلمان و حوران آرزو کی میکند
فیض در روی بتان می‌بیند آیات خداور نه در وصف بتان این گفتگو کی میکند