گنج

غزل شمارهٔ ۳۴۷

عشق استفاده از قلم و لوح حق کنددر مکتب خدا رخ خوبان سبق کند
عز قبول و رفعت اخلاص عشق راستکو هر چه می‌کند همه از بهر حق کند
هر کس که از حرارت عشقش عرق نریختدر ورطه کشاکش دنیا عرق کند
افلاک و انجمند اسیر امیر عشقگه روشنایی آرد و گاهی غسق کند
گاهی طلوع و گاه زوال و گهی غروبگاهی سحر گهی فلق و گه شفق کند
آنکس که چار عنصر تن را بعشق سوختسلطان جانش حکم بر این نه طبق کند
از حکم آنکه ماه تواند شکافتنگردن اگر کشد سر خورشید شق کند
علم از خدا چه کرد پی مکتب و کتابگه شرح ماسیاتی و گه ما سبق کند
در دفتر سیه نبود نور عشق فیضبا مولوی بگوی که ترک ورق کند