گنج

غزل شمارهٔ ۳۳۶

از سر ازل پرده به بوی تو گشادنداول در ایجاد بروی تو گشادند
آمد چو به بازار عیان درج حقایقاول سر آن حقه ببوی تو گشادند
آفاق پر از غالیه مشگ ختن شدآن دم که سر طره موی تو گشادند
صحرای زمین را همه ایوان تو کردنددرهای سموات بروی تو گشادند
املاک همه جانب تو گوش نهادندافلاک همه چشم بسوی تو گشادند
انجم همه نور از رخ زیبای تو بردندبر عارض شب طره ز موی تو گشادند
از باده‌ات ارواح چو یکجرعه چشیدندجام از تو گرفتند و سبوی تو گشادند
چون روی تو دیدند نظر از همه بستندنظارگیان پای بکوی تو گشادند
اکوان کمر خدمت والای تو بستندابواب سعادت چو بروی تو گشادند
چون کعبه مقصود تو بودی دو جهانراآن قافله را راه بسوی تو گشادند
از چشمه فیض ازلی گشت روان فیضاین آب حیاتی که بجوی تو گشادند