غزل شمارهٔ ۳۲۷
طرف گلزار گذشتی ز تو گل زار بماندخار حسرت ز رخت در دل گلزار بماند
آنکه ره جانب او رفت دگر باز نگشتهر که شد محرم دل در حرم یار بماند
زاهد بیخبر از سرزنشم دست نداشتآنکه این کار ندانست در انکار بماند
یار بگذاشت مرا با من و بگذشت از منراحت جان شد و اغیار دل آزار بماند
گشت بیمار که شاید بعیادت آئینگرفتی خبری از دل و بیمار بماند
هر که یک جرعه ز خمخانهٔ عشق تو چشیددیدهاش تا به ابد در کف خمار بماند
فیض بیچاره رهی جانب مقصود نبرددر بیابان غم بیهده ناچار بماند