غزل شمارهٔ ۳۱۶
دگر آمد رقیب آزار جان شدگران شد بار و بار دل گران شد
نه با اغیار جانانرا توان دیدنه بیجانان بجائی میتوان شد
سبک گر ساعتی رفتم ببزمشدر آنساعت رقیب آمد گران شد
چو آمد یار آمد نیز اغیارچو رفت آزار دل آرام جان شد
نه دل کندن توان از صحبت یارنه با دشمن مصاحب میتوان شد
مسلمانان مرا راهی نمائیدازین محنت چه سان بیرون توان شد
گل بیخار نتوان چید ای فیضببزمش با رقیبان میتوان شد