غزل شمارهٔ ۲۷۷
دل را غمگین نمیتوان کردغمگین را تمکین نمیتوان کرد
تلخست جهان به غیر عشقتکامی شیرین نمیتوان کرد
عشق تو بجان خرید ای دوستسودا به از این نمیتوان کرد
ز آمدشد غیر پاک کردمدل را چرکین نمیتوان کرد
دل منزل دوست است در ویغیری تمکین نمیتوان کرد
غم را شادی حساب کردمجان را غمگین نمیتوان کرد
از هر که جفا کند بریدمبا دوست چنین نمیتوان کرد
گر صبر توان ز ماه رویانزان زهره جبین نمیتوان کرد
جان و دل و دین فداش کردم در عشق جز این نمیتوان کرد
جز در ره وصل دوستان فیضترک دل و دین نمیتوان کرد