گنج

داستان رستم و شغاد

بخش ۱یکی پیر بد نامش آزاد سروبخش ۲چنین گوید آن پیر دانش‌پژوهبخش ۳بداختر چو از شهر کابل برفتبخش ۴چو با خستگی چشمها برگشادبخش ۵ازان نامداران سواری بجستبخش ۶فرامرز چون سوک رستم بداشتبخش ۷چنین گفت رودابه روزی به زالبخش ۸چو شد روزگار تهمتن به سر