بخش ۷
بیامد سوی پارس کاووس کیجهانی به شادی نوافگند پی
بیاراست تخت و بگسترد دادبه شادی و خوردن دل اندر نهاد
فرستاد هر سو یکی پهلوانجهاندار و بیدار و روشنروان
به مرو و نشاپور و بلخ و هریفرستاد بر هر سویی لشکری
جهانی پر از داد شد یکسرههمی روی برتافت گرگ از بره
ز بس گنج و زیبایی و فرهیپری و دد و دام گشتش رهی
مهان پیش کاووس کهتر شدندهمه تاجدارنش لشکر شدند
جهان پهلوانی به رستم سپردهمه روزگار بهی زو شمرد
یکی خانه کرد اندر البرز کوهکه دیو اندران رنجها شد ستوه
بفرمود کز سنگ خارا کننددو خانه برو هر یکی ده کمند
بیاراست آخر به سنگ اندرونز پولاد میخ و ز خارا ستون
ببستند اسپان جنگی بدویهم اشتر عماریکش و راه جوی
دو خانه دگر ز آبگینه بساختزبرجد به هر جایش اندر نشاخت
چنان ساخت جای خرام و خورشکه تن یابد از خوردنی پرورش
دو خانه ز بهر سلیح نبردبفرمو کز نقرهٔ خام کرد
یکی کاخ زرین ز بهر نشستبرآورد و بالاش داده دو شست
نبودی تموز ایچ پیدا ز دیهوا عنبرین بود و بارانش می
به ایوانش یاقوت برده بکارز پیروزه کرده برو بر نگار
همه ساله روشن بهاران بدیگلان چون رخ غمگساران بدی
ز درد و غم و رنج دل دور بودبدی را تن دیو رنجور بود
به خواب اندر آمد بد روزگارز خوبی و از داد آموزگار
به رنجش گرفتار دیوان بدندز بادافرهٔ او غریوان بدند