گنج

بخش ۵

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۳۲ بیت
سواران رسیدند بر تیغ کوهسپاه اندر آمد گروها گروه
سپردار با نیزه‌ور سی هزارهمه رزمجوی از در کارزار
سوار و پیاده بزرین کمرهمه تیغ دار و همه نیزه‌ور
ز بس ترگ زرین و زرین درفشز گوپال زرین و زرینه کفش
تو گفتی به کان اندرون زر نماندبرآمد یکی ابر و گوهر فشاند
ز بانگ تبیره میان دو کوهدل کرگس اندر هوا شد ستوه
چنین گفت کاکنون درفش مهانبگو و مدار ایچ گونه نهان
بدو گفت کان پیل پیکر درفشسواران و آن تیغهای بنفش
کرا باشد اندر میان سپاهچنین آلت ساز و این دستگاه
چو بشنید گفتار او را تخوارچنین داد پاسخ که ای شهریار
پس پشت طوس سپهبد بودکه در کینه پیکار او بد بود
درفشی پس پشت او دیگرستچو خورشید تابان بدو پیکرست
برادر پدر تست با فر و کامسپهبد فریبرز کاوس نام
پسش ماه پیکر درفشی بزرگدلیران بسیار و گردی سترگ
ورانام گستهم گژدهم خوانکه لرزان بود پیل ازو ز استخوان
پسش گرگ پیکر درفشی درازبگردش بسی مردم رزمساز
بزیر اندرش زنگهٔ شاوراندلیران و گردان و کنداوران
درفشی پرستار پیکر چو ماهتنش لعل و جعد از حریر سیاه
ورا بیژن گیو راند همیکه خون بآسمان برفشاند همی
درفشی کجا پیکرش هست ببرهمی بشکند زو میان هژبر
ورا گرد شیدوش دارد بپایچو کوهی همی اندر آید ز جای
درفش گرازست پیکر گرازسپاهی کمندافگن و رزم ساز
درفشی کجا پیکرش گاومیشسپاه از پس و نیزه‌داران ز پیش
چنان دان که آن شهره فرهاد راستکه گویی مگر با سپهرست راست
درفشی کجا پیکرش دیزه گرگنشان سپهدار گیو سترگ
درفشی کجا شیر پیکر بزرکه گودرز کشواد دارد بسر
درفشی پلنگست پیکر گرازپس ریونیزست با کام و ناز
درفشی کجا آهویش پیکرستکه نستوه گودرز با لشکرست
درفشی کجا غرم دارد نشانز بهرام گودرز کشوادگان
همه شیرمردند و گرد و سواریکایک بگویم درازست کار
چو یک‌یک بگفت از نشان گوانبپیش فرود آن شه خسروان
مهان و کهان را همه بنگریدز شادی رخش همچو گل بشکفید