گنج

بخش ۱۴

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۸ بیت
چو خورشید تابنده شد ناپدیدشب تیره بر چرخ لشکر کشید
دلیران دژدار مردی هزارز سوی کلات اندر آمد سوار
در دژ ببستند زین روی تنگخروش جرس خاست و آوای زنگ
جریره بتخت گرامی بخفتشب تیره با درد و غم بود جفت
بخواب آتشی دید کز دژ بلندبرافروختی پیش آن ارجمند
سراسر سپد کوه بفروختیپرستنده و دژ همی سوختی
دلش گشت پر درد و بیدار گشتروانش پر از درد و تیمار گشت
بباره برآمد جهان بنگریدهمه کوه پرجوشن و نیزه دید
رخش گشت پرخون و دل پر ز دودبیامد به بالین فرخ فرود
بدو گفت بیدار گرد ای پسرکه ما را بد آمد ز اختر بسر
سراسر همه کوه پر دشمنستدر دژ پر از نیزه و جوشنست
بمادر چنین گفت جنگی فرودکه از غم چه داری دلت پر ز دود
مرا گر زمانه شدست اسپریزمانه ز بخشش فزون نشمری
بروز جوانی پدر کشته شدمرا روز چون روز او گشته شد
بدست گروی آمد او را زمانسوی جان من بیژن آمد دمان
بکوشم نمیرم مگر غرم‌وارنخواهم ز ایرانیان زینهار
سپه را همه ترگ و جوشن بدادیکی ترگ رومی بسر برنهاد
میانرا بخفتان رومی ببستبیامد کمان کیانی بدست