گنج

بخش ۲۷

برون تاخت هفتم ز گردان هجیریکی نامداری سواری هژیر
سپهرم ز خویشان افراسیابیکی نامور بود با جاه و آب
ابا پور گودرز رزم آزمودکه چون او به لشکر سواری نبود
برفتند هر دو به جای نبردبرآمد ز آوردگه تیره گرد
به شمشیر هر دو برآویختندهمی زآهن آتش فروریختند
هجیر دلاور به کردار شیربه روی سپهرم درآمد دلیر
به نام جهان‌آفرین کردگاربه بخت جهاندار با شهریار
یکی تیغ زد بر سر و ترگ اویکه آمد هم اندر زمان مرگ اوی
درافتاد ز اسبش هم آنگه نگونبه زاری و خواری دهن پر ز خون
فرود آمد از باره فرخ هجیرمر او را ببست از بر زین چو شیر
نشست از بر اسب و آن اسب اویگرفته عنان و درآورده روی
برآمد به بالا و کرد آفرینبر آن اختر نیک و فرخ زمین
همی زور و بخت از جهاندار دیدوز آن گردش بخت بیدار دید