شمارهٔ ۵ - جواب فیاض به میرزا محمد سعید
ای آنکه در کف تو ورق چون رخ نگاربیخامه میزند رقم نقش خط بر آب
وی مظهر عجایب فطرت که طبع توقادرترست بر سخن از چشم پرحجاب
نخل بلند همّت گلزار خاطرتدارد هزار سایهنشین همچو آفتاب
گفتی جواب قطعة من آنچنان که نیستیک نکته جز تواضع این ذرّه ناصواب
لیکن زیاده از حد آزار بنده بودچندین نبود نالة من موجب عتاب
از نالهام زیاده برآشفتهای و نیستدریای را ز جوشش یک قطره اضطراب
من این قدر حریف عتاب تو نیستمباید به قدر حوصله پیمودن این شراب
حرف گمان منّت احسان ز چون منیچون افترای منّت قطرهست بر سحاب
این بود مطلبم که جوانیّ و نوبهارچشم ادب مباد ز غفلت رود به خواب
از من اگر به فیض رسیدی هنر ز تستمه را رسد که نور پذیرد ز آفتاب
فیض از خدا و مبدأ فیّاض هم خداستدر جدولست لیک بهتدریج سیر آب
جز قرب و بعد وادی و سرچشمه هیچ نیستسیلاب در نشیب ز بالا کند شتاب
کردی گر استفاده ز من بهتری ز منمه در شب چهارده کم نیست ز آفتاب
شاگرد کامل به از استاد هم بسی استمشعل شود فروخته از شمع در حباب
حاصل، کزین سؤال که در بند فکر تستچون غنچه دوختی لب نطق من از جواب