گنج

شمارهٔ ۹۵

۵ بیت
امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوختدر خون نشست گریه ازین درد و داغ سوخت
جام و سبو ز هجر رخت دل شکسته‌اندچون داغ لاله در کف ساقی ایاغ سوخت
محض از برای خاطر پروانه‌ها به بزمشب تا صباح شمع نشست و دماغ سوخت
از شرم قطره‌های عرق بر عذار توشبنم چو خال بر رخ گل‌های باغ سوخت
فیّاض عاشقی تو و ما داغِ بی‌غمیخواهد ترا محبت و ما را فراغ سوخت