شمارهٔ ۹
جز داغ سینه گل نکند در بهار مااز جوی شعله آب خورد لالهزار ما
هر رنگ لالهای که شکست آفتاب شدپژمردگی نچید گلی از بهار ما
در چار فصل، گلبن ما را شکفتگی استگل بسته است عقد اخوّت به خار ما
ما صاف طینتان به جهان صلح کردهایمآیینه تیرگی نکشد از غبار ما
ما را به خاک تیره برابر نمود عشقاین بود در جهان سبب اعتبار ما
هر چند لاغریم ولیکن ز روز و شبتازد دو اسبه دور فلک در شکار ما
فیّاض گرچه طرز سخن تازه بود لیکاین طرز تازهتر شده در روزگار ما