شمارهٔ ۸۶
عُجْب در مستی ندارد هیچ فرقی با شرابمن نمیدانم چرا بدنام شد تنها شراب!
رندی و چندین رعونت شیخی و صدگونه عیبچون شود هشیار کس! اینجا شراب آنجا شراب
بیخودی جاوید باید، عمر دنیا کوتهستمن نمینوشم از آن در نشئة دنیا شراب
نیست در دلبستگیها نشئهای در باده همهست با وارستگی دنیا و مافیها شراب
چارة لغزیدن این ره عصای بیخودیستهر کجا افتم ز دست عقل گویم: یا شراب