گنج

شمارهٔ ۷۰۰

۹ بیت
اگر چو شمع زمانی در انجمن بنشینیز سبزة پر پروانه در چمن بنشینی
هزار سال به دشمن نشینی و بشکیبیدلت بگیرد اگر لحظه‌ای به من بنشینی
ز لطف تن نتوانی که در چمن به فراغتبرهنه گردی و در سایة سمن بنشینی
رسی به کنه وجود و عدم ولیک به دقتهزار سال که در فکر آن دهن بنشینی
به سایة تو در آتش نشیمن است چمن رابه زیر گل چو تو با تای پیرهن بنشینی
به قامت ار بخرامی تو سرو سرو خرامیبه عارض ار بنشینی چمن چمن بنشینی
تیمز نیک و بدت هست فرق عشق و هوس کنچه لازمست که گوشی بهر سخن بنشینی
چرا در آینة اتحاد چهره نبینیکه گر به من بنشینی بخویشتن بنشینی
پناه عصمت عشق ار دهد امانِ تو فیّاضفرشته خیزی اگر خود با هرمن بنشینی