شمارهٔ ۶۹۱
زهی به پیش لبت کار عقل مدهوشیزبان نطق، نوآموزِ حرف خاموشی
به یاد رحم تو زان دیر میرسیم که هستدل رحیم تو مجموعة فراموشی
که میتواند درد مرا دوا کردنبه مجلس تو به غیر از زبان خاموشی؟
گرم تو قدر ندانی غم تو میداندمرا به هیچ خریدی به هیچ نفروشی
به احتیاط ز خود رو به بزم او فیّاضبهوش باش گرت هست میل بیهوشی