شمارهٔ ۶۷
رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیداکه قدر و قیمت یاران هم از یاران شود پیدا
من و کنج فراق ای گریة حسرت کجایی توکه در روز چنین قدر هواداران شود پیدا
اگر از گریة بسیار من درهم شود شایدکه گاهی آفتی از کثرت باران شود پیدا
از آن ترسیم که زاهد هرگز از مستی نیاسایداگر احوال بیهوشان به هشیاران شود پیدا
ندیدی فتنه، آسیب گرانباری چه میدانی؟چو کشتی بشکند حال سبکاران شود پیدا
ز خاک سبحه سازد پیر ما پیمانه و ترسمکه ناگه رخنهای در کار میخواران شود پیدا
بلای جان فیّاض است هر جا دلربایی هستکه دایم فتنه بهر سینهافگاران شود پیدا