گنج

شمارهٔ ۶۵۹

۱۱ بیت
از زمین بوس درش یک دم نپیچد سر جبینهست نقش سجدة او سرنوشت هر جبین
مهر، خار راه او پیوند مژگان می‌کندماه گَردِ درگهش را گرده دارد بر جبین
عمرها شد تا به ذوق سجدة خاک دریمی‌نهم چون پرتو خورشید بر هر در جبین
نور ساید در رهش چون جبهة خورشید پاآب گردد بر درش چون چهرة گوهر جبین
کم عیاری می‌کند پیش لبش آب حیاتپر گره دارد ز رشک لعل او کوثر جبین
قد چو سرو ناز پروردست و کاکل مشک‌ترچهره چون خورشید تابانست و چون اختر جبین
زلف و کاکل چشم و ابرو چهر و عارض خط و خالهر یکی جای خوشی دارد ولی کافر جبین
هر زمان در کُشتنم از سرگرانی‌های نازپر ز چین دارد دم تیغ تو از جوهر جبین
شعله پیش آه من سر بر نمی‌آرد ز شرمبر زمین در پیش اشکم می‌نهد اخگر جبین
جبهة شایسته‌ای پیدا کند گر آفتابسجدة خاک درش را نیست لایق هر جبین
در جواب صائب صاحب سخن فیّاض منمی‌گذارم پیش خود بر خاک تا محشر جبین