گنج

شمارهٔ ۶۵۷

۵ بیت
از دل هوای وصل تو کی می‌رود برونکی نشئه از طبیعت می می‌رود برون
امشب ز شرم نالة زارم نفس نزداین عقده کی ز خاطر نی می‌رود برون
گر باد دستی مژه‌ام بشنود به خوابدود از نهاد حاتم طی می‌رود برون
هر صبحدم ز خشکی افسردگان زهدخون از دماغ شیشة می می‌رود برون
فیّاض را وداع‌کنان دید یار و گفتمجنون این قبیله ز حی می‌رود برون