گنج

شمارهٔ ۶۲۵

۹ بیت
از فکر خال و طرّة جانانه بگذریمدامست به که از سر این دانه بگذریم
زان پیش ترکه عمر به افسانه بگذردیک دم بیا به جانب میخانه بگذریم
زنّار عشق بر کمر ما زند چو تیغچون رشته گر به سبحة صد دانه بگذریم
جا در دل زمانه نکردیم تا به کیاز گوش روزگار چو افسانه بگذریم!
دل خون کنیم تا دگری تر کند دماغزین بزم همچو ساغر و پیمانه بگذریم
ای شمع یاد سوختگان حجّ اکبرستیک شب بیا به تربت پروانه بگذریم
از خانه بگذریم که آید چو سیلِ مرگچندان امان کجاست که از خانه بگذریم
جز عشق ره به کوی حقیقت نمی‌برداز قیل و قال بحثِ ‌حکیمانه بگذریم
رندانه نیست صحبت فیّاض عیب جوزین آرزو بهست که رندانه بگذاریم