گنج

شمارهٔ ۶۲

۴ بیت
کردند پردة رخ دلدار شیشه راافتاده است کار و عجب کار شیشه را
ساقی به ناز خویش که مگذار شیشه راهمچون دل شکسته به دست آر شیشه را
دیگر نماند منّت پروای ساقیمپر کرده‌ام ز بوی می این بار شیشه را
این تلخ باده به که به یکبار درکشیمخود را گران کنیم و سبکبار شیشه را