شمارهٔ ۶۱
مصوّرگونه از رویت دهد حسن مثالی رامهندس نسخه زابرویت برد شکل هلالی را
اگر پای نگاهت در میان نبود که خواهد کردبه حسن لمیزل پیوند عشق لایزالی را؟
من از نازی که با مه داشت ابروی تو میگفتمکه بر طاق بلندی مینهد صاحب کمالی را
رمد مضمون بکری بود در دیوان هجرانشنوشتم بر بیاض چشم خود این بیت عالی را
من و خمیازهپردازی به آغوشی که شب یادشکند در پهلوی من خار گلهای نهالی را
چسان فکر برون رفتن کند عاشق ز بزم او؟که بر پا دام بیند حلقههای نقش قالی را
به یاد «طالب آمل» چو چشمی تر کنم فیّاضبه یاران رسم گردانم هوای برشکالی را را