شمارهٔ ۶۱۳
تا چند درین غمکده غمناک نشینیموقتست که بر تارک افلاک نشینیم
ما مرغ چمنپرور عرشیم که گفتهستکز ذروه فرود آمده در خاک نشینیم!
گردیم و ز دامان کسی اوج نگیریمحیفست که بر دامن افلاک نشینیم
بیرخصت ما نشئه به مستان ندهد میظلمست که فرمانبر تریاک نشینیم
در بزم طرب غیر ملامت نفزایدکو حلقة ماتم که طربناک نشینیم
کو یاری طالع که به تقریب شهادتدر سایة شمشیر تو چالاک نشینیم
کو زهرة شیری که به هنگام تغافلهمچهره بآن غمزة بیباک نشینیم
فیّاض توان داد دل از عیش ابد دادیک لحظه که در حلقة فتراک نشینیم